نی نی طلای مامان و بابا

دلم گرفته نپرس چرا................

      وای از دست این تنهـایی، وای از دست این دل بهـانه گیر     وای از دست این لحظـه های نفسگیر ،ای خدا بیـا و دستهای سردم را بگیر   خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسـته ام   در حسرت لحظه ای آرامشـم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلـوعی دوباره ام   همه چیز برایم مثـل هم است ، طلوع برایم همرنگ غـروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیـالم نیست ، عادت کرده ام دیگــر….   عادت کـرده ام از همنیشینی با غمهـا ، کسی دلسـوز من نیست   قلبم رنگ تنهایی به خودش گـرفته ، دیگر کسی به سـرا...
28 شهريور 1391

خاطره آگاهی از بارداری

امروز پنجشنبه 23 شهریور قرار بود برم آزمایش بدم.ساعت 8 صبح با همسرم صبحانمونو خوردیم و به سمت آزمایشگاه به راه افتادیم. ساعت 8:30 رسدیم آزمایشگاه و تست خون رو از من گرفتن.داشتم به همسرم نگاه میکردم که چقدر با احساس زیر لب داشت بسم الله میگفت.دل تو دلش نبود. تست رو گرفتن و رفتیم سراغ کارهای دیگمون.رفتیم به بازار میوه و تره بار کمی میوه و وسایل مورد نیاز خونه رو تهیه کردیم. بعدش چون لاستیک ماشین کم باد بود رفتیم سمت خونه برادرم اونجا یه آپاراتی بود،همسرم گفت تو برو خونه داداشت تا من این لاستیک رو بدم باد بزنن.منم رفتم خونه برادرم و یه کمی با دوقلوها بازی کردم. بعدش همسرم زنگ زد گفت تو بمون اونجا من ...
23 شهريور 1391

خدا جونم هزار هزار بار شکرت

نی نی جونم بالاخره اومدی پیش مامانی و بابایی !! چقدر غصه خوردیم.چقدر انتظار کشیدیم.چقدر نا امید شدیم. ولی باز هم خدا تنهامون نذاشت و جوابمونو داد.خداجونم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت امروز آزمایشم ++++++ شد. ...
23 شهريور 1391

هورااااااااااااااااااااااا بالاخره بی بی چکم مثبت شد

  خداجونم هزار بار شکرت.نمیدونم چطور تشکر کنم.فقط ازت میخوام همه دوستامو حاجت روا کنی و این لحظه رو واسشون مقدر کنی   نی نی جون عزیزم بالاخره بعد از 6 ماه انتظار از اون بالا بالا ها ،از پیش خدای مهربون افتادی تو دل مامانی!! وااااااااااای خدا باورم نمیشه یعنی من مادر شدم؟ ...
20 شهريور 1391

عزیزم نمیدونم داری تو دلم رشد میکنی یا ..........

سلام مامانی .خوبی؟ببخشید خیلی وقته بهت سر نزدم آخه سرم شلوغ بود بعدشم حال و حوصله زیاد نداشتم. 40 روز گذشت و اون اتفاق بدی که هر ماه برای مامانی میافتاد نیفتاد و من رفتم آزمایش دادم اصلا باور نکردم آزمایشم مشکوک بود عدد هورمون بتا رو زده بود 14 یعنی مشکوک به بارداری.کوچمولوی مامان تو رو خدا زودی رشد کن. امروز هم که روز 43 بود دوباره رفتم آزمایش دادم این سری عددش شده بود 22.بازم خیلی کمه.یه ذره از این غذاهایی که مامانی میخوره تو هم بخور دیگه زودی رشد کن. دلم میگه اومدی و پسملی هستی.فقط خودمو به خداجون سپردم. میخوام دل بابایی و دل مامان بزرگینا و آقاجونینا رو شاد کنم پس زود بپر بپر کن و عددشو ببر بالا. ...
16 شهريور 1391